خوب که فکر می کنم می بینم خدا یه دری رو به روم بسته. تو تقدیرم غریبی و دوری رو رقم زد. اونم کی؟! اونم کسی که یه روز اگه از خونه دور بود غم عالم میومد رو دلش. دنیا رو تموم شده می دید. حس می کرد الانه که قلبش از جا بیرون بزنه...
الله و اکبر از این خدایی که داریم... چطور خودش رو نشون می ده و می گه بنده من اگه من بخوام کاری بکنم تو هیچی نیستی. اگه بخوام کاری بکنم همچی مقلب القلوب و الابصار بودن خودم رو نشون می دم که همتون انگشت به دهن بمونید.
اووووووووووه... من کجا و دوری و غریبی کجا؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما در عوض یکی رو گذاشت در کنارم که بازم قدرت و عظمتش رو نشونم بده.
می دونم همش هنر نمایی خداست و اتمام حجتش بر من... هی دل غافل
رشته بر گردنم افکنده دوست می کشد هر جا که خاطر خواه اوست