یه مطلبی سحر از ایت الله حائری خوندم خیلی به دلم نشست.
پیله کرم ابریشم:
کرم ابریشم پس از آن که توی پیله رفت، بال درآورد، چشم و دست و پا پیدا می کند.
تا کرم بود، نه دست و پایی داشت و نه بالی، غذای او هم برگ توت بود. مدتی در پیله فرو می رود، دیگر چشم می شود، چشم دیگری، گوش می شود گوش دیگری و دست پیدا می کند دست دیگری. مومن هم وقتی رفت در پیله خود و مدتی منزوی شد و مدتی در خود فرو رفت، چشم، چشم دیگری می شود، گوش، گوش دیگری و دل، دل دیگری و خوراک، خوراک دیگری، آن وقت به پرواز در می آید.
می خوام برم تو پیله.
می خوام یه مدتی دیگه ادم قبلی نباشم.
می خوام یه مدتی تو خودم باشم.
می خوام برم تو پیله.
دلم می خواد روزه سکوت بگیرم.
دلم می خواد به همه چی بی اعتنا باشم.
دلم می خواد اینقدر از دنیا بکنم که حتی مرگ عزیز ترین کسام هم به چشمم نیاد.
می خوام مجنون بشم.
می خوام هر کی بهم نگاه میکنه بگه دیوونه شده.
می خوام هیچی برام مهم نباشه.
می خوام برم تو پیله