اینقدر دلم گرفته که از تنگی داره میاد تو حلقم
نمی دونم چرا با اینکه دائم تلقین مثبت میکنم ولی هیچ لذتی از زندگیم نمی برم.
نمی دونم چرا با اینکه خدا خیلی بیش از اون چیزی که بهش فکر کنم بهم عزت داده ولی باز احساس تنهایی می کنم.
نمی دونم چرا با وجود اینکه خیلی خدا بهم توانایی و استعداد داده و خیلی از جاها به خاطر همین چیزا نقطه برجسته هستم اما هیچ وقت هیچ کدوم اینا خوش حالم نمی کنه.
نمی دونم چرا با وجود اینکه همسر بسیار مهربونی دارم ولی باز هیچ امیدی به زندگی و به دنیا ندارم.
از اینکه می بینم وارد زندگی یکی شدم که همه زندگیش شدم من، همه زندگیش رو ریخته به پای من اما بازم اقناع نمی شم.
نمی دونم ناشکریه اینا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دونم واقعا نمی دونم.............................................
اصلا نمی دونم این حالتام خوبه یا نه.
به هر کی می گم بهم می خنده. از بس که همیشه شلوغم و می خندم و شیطونم هر وقت به کسی می گم التماس دعا یه خنده ای از تمسخر بهم می زنه و می گه مگه تو هم تو زندگیت درد داری؟!
چرا همه فکر می کنن عقل کلم و هیچ نیازی به مشاوره ندارم؟
بابا منم یکی باید راهنماییم کنه ببینیم کجای کارم. ببینم اصلا راهی که دارم می رم درسته یا نه.
حتی با پدر مادرم هم که صحبت می کنم می گن ما باور کنیم که تو همون بچه خودمون هستی؟
حیف این آب و اکسیژن و نونی که داره حروم من می شه.
حیف این همه محبت و زحمتی که به پام کشیده شده و داره می شه.
حیف از اون همه سرمایه ای که خرج من شده.
حیف..................
ای خدا! به کی بگم؟