هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
امان از این دنیا
برای دل خودم نوشتم و یه کم طولانی، دوست داشتید بخونید....
مدتها بود که چیزایی در مورد یه جشن و آقای خاتمی و از این چیزا می شنیدم
چندان پیگیر نبودم تا اینکه بچه ها یه سی دی پیدا کردن با نام چهلچراغ
تا دیدم یاد عملیات منافقین به ایران افتادم که رمز عملیات چهل چراغ بود.
فکر کردم سی دی محرمانه هست. رفتم سراغ سیستم تا سی دی رو چک کنم. سی دی شروع به اجرا شد. دیدم جشنه. جشنی به اسم چهل چراغ که شب یلدا سال 1384 توسط یه عده دانشجو برگزار می شه.
اینقدر سرم شلوغ بود که حوصله دیدن یه جشن رو نداشتم. دستم رفت که سیستم رو خاموش کنم که یه دفعه آقای خاتمی رو در کنار حسن ابطحی دیدم. ازاین جا به بعد کنجکاوی نذاشت دست بردارم.
جشن شرو می شه.
دوربین از در ورودی فیلم می گیره که تماشاچیان با ارائه بلیط هایی که از قبل تهیه کرده بودن وار جشن می شدن. همه سر جای خودشون مستقر می شن و جشن شروع می شه.
یک دختر با وضع ظاهر بسیار نا مناسب و یک پسر مجریان این جشن هستن.
در ردیف اول صندلی ها آقای خاتمی به همراه رئیس دفتر و خیلی از همسنگرهای جبهه دوم خرداد نشستن و نظاره می کنن. با هر اجرای زیبایی علاوه بر اینکه صدای کف تماشاگران به گوش می خورد تصویر ردیف اول صندلی در حال کف زدن و چهره خندان مشاهده می شد.
پسری بالای سن می آید و با جک هایی که به قول خودش با محوریت آقای خاتمی بود جناج مخالف آقای خاتمی را با وقاهت تمام مورد توهین و تمسخر قرار می دهد.
نماهنگی پخش می شود که حاکی تاسف از کنار رفتن شخص آقای خاتمی و مهمتر از اون تفکر آقای خاتمی هست.
ناخودآگاه یاد حرف یکی از دوستان می افتم که از محافظ شخصی پدر آقای خاتمی نقل می کرد: زمانی که سید محمد وزیر ارشاد شد با خوشحالی سوی آیت الله خاتمی آمدم و گفتم حاج آقا مژدگانی بده که سید محمد وزیر شد.
آیت الله خاتمی با تاسف زیاد چندین بار تکرار می کنند: خطرناک است. خطرناک است. خطرناک است. سید محمد افکار التقاطی دارد.
خلاصه جشن با اجرای یک موسیقی که نوازندگان دختر و پسر آن در دنیای دیگری سیر می کردن و تنها جسمشان بر روی سن بود با وضعیت بسیار نا مناسب و حرکات نازیبایی موسیقی شعری که حاکی از تاسف برچیده شدن آزادی و اظهار علاقه به آقای خاتمی بود را می نواختن.
آقای خاتمی با چهره ای بسیار خندان و شادان با لبخندی بسیار ملیح نظاره گر آنهاست و بعد از اتمام اجرای موسیقی جانانه گروه را تشویق میکند.
ْدوباره سالن تاریک می شود و فیلم هایی که افراد از مکان های مختلفی گرفته اند پخش می شود. گاهی حرم حضرت معصومه س بگ گروند یک جوان به ظاهر مذهبی است. گاهی دختری با حجاب بسیار نامناسب در درون خانه نشان می دهد. گاهی هم دختری محجب را در طبیعت که همه آنها متونی را در غم از دست دادن 8 سال آزادی دکلمه می کردن.
و بعد مجری آقای خاتمی را با لقب مردی با عبای شکلاتی به روی سن دعوت میکند. صدای سوت و دست و جیغ و ... است که در تالار شهید آوینی پراکنده می شود و در این لحظه به یاد شهید و شهدا و خانواده شهدا و مهمتر از همه بازمانده ای جنگ می افتم. و تکه تکه شدن قلبم را به راحتی حس میکنم.
هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
آقای خاتمی در میان دو مجری قرار می گیرد و به سوالات بسیار نامربوط آنها از قبیل:
آقای خاتمی به نظر شما آقای نظریان (مجری مرد این جشن) شبیه کدام یک از فوتبالیست هاست و آقای خاتمی در جواب می گوید: من نمی دانم شبیه کیست اما بسیار شبیه آن گدایی بود که در نماهنگ پخش شد.
آقای خاتمی نتیجه فوتبال ایران و پرتقال چه می شود؟
جواب می دهند پیش گویی نمی کنم. پیش گویی کار رمال هاست.
و غیره و غیره و غیره
بعد از اتمام صحبت های آقای خاتمی چراغ های تالار خاموش شده و سرود ای ایران پخش می شود. با نور پردازی حرکت دختران و پسرانی را نشان می دهد که با یک دست پرچم ایران را در بالای سر خود گرفته و دست دیگر را در پشت سر قرار دادن و با حالت رژه به سمت جایگاه در حرکتن.
به روی سن می آیند.
چراغ ها روشن می شود.
همچنان در سر جای خود پاهای خود را محکم به زمین می کوبند و در همین حالت پرچم را تا کرده و یک دختر و یک پسر به نمایندگی پرچم را به آقای خاتمی تقدیم می کنند.
آقای خاتمی پسر را صمیمانه در آغوش گرفته و بعد از اینکه دختری که به نمایندگی از جمع پرچم را تقدیم میکند در حالی که کاملا محجبه است و حتی دستکش به دست دارد و از ته تالار به حالت رژه به محضر ایشان رسیده است چیزی را به آقای خاتمی می گوید و آقای خاتمی در حالی که بسیار از حرف او که نمی دانیم چه گفته شادمان است چندین بار به شانه ای او می زند.
و بعد هنر پیشه ای که همین رمضان امسال در سریال شب های ماه مبارک که از شبکه یک پخش می شد و به عنوان یک دختر چادری و محجبه به همراه پدر و بزرگ خود رسالت های خود را انجام می دادند بر روی سن می آید با موهای تیفوسی و ...
متنی را در مدح مردی با عبای شکلاتی می خواند و در نهایت برای حفاظت آقای خاتمی آیه فالله خیر حافظ و هو ارحم الراحمین را می خواند و به سمت آقای خاتمی می دمد.
و در یک لحظه دوربین اقای خاتمی را نشان می دهد که مسرورانه بین دختر مجری و همین هنر پیشه قرار می گیرد.
و ما بقی یاران او در صف اول صندلی هستند که او را تشویق میکنند.
ای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
کمر رهبر طی 8 سال خم شد.
دل آقامون خون شد.
و چه جانبازان و خانواده های شهدایی که شاید بادیدن این اوضاع و احوال طی 8 سال دق کردند و افراد پنداشتن که تیر اجل آنها را از پا درآود.
هی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
مدتها بود که می خواستم بگویم و تعهد مانع می شد تا اینکه وقتی جمعه این هفته صداهایی به گوشم خورد که: سی دی مردی با عبای شکلاتی، سی دی جشن چهل چراغ با حضور آقای خاتمی ....
دیگر تعهدی بر دوش ندیدم و گفتم از حرف هایی که هنوز نگفته ام.
شنیدید می گن: مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر در دل نهم ترسم که مغز استخوان سوزد.
تازه من که هیچم. هیچ هیچ هیچ
چه بر سر رهبرم میاد. چه بر سر آقام میاد. چه به دل خانم زهرا س رسیده. آخی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
واقعا که خوش گفت:
طوبی للغربا