از دل ها درباره دوستی ها بپرسید، که گواهانی رشوه ناپذیرند . [امام علی علیه السلام]
درد دلهای یک غریب غریبه
بخند...!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/17:: 11:22 عصر
  • شکرا لله که زنده بودیم و دیدیم کسایی که ادعا داشتن اگه بمیری ال می شیم و بل می شیم، حالا که زنده ایم خط قرمز گنده کشیدن دورمون و تو یک هفته کامل فراموش شدیم و برنامه ها واسمون دارن. هیچیشونم نشد.

    بمیرم چی می شه؟

    سجده های شکره که شب تا به صبح در خونه خدا رو می سابه.

    چقد حال می ده این شعره...

    آدمک آخر دنیاست بخند

    آدمک مرگ همینجاست بخند

    دست خطی که تو را عاشق کرد

    شوخی کاغذی ماست بخند

    آدمک خر نشوی گریه کنی

    دنیا تا بوده همین بوده از ته دل بخند تا دنیا بهت بخنده

    بخند


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    یادمان باشد...
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/17:: 12:39 صبح

  •  یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

    وقت پرپر شدنش، سوزو نوایی نکنیم

    پر پروانه شکستن ، هنر انسان نیست

    گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم

    یادمان باشد سر سجاده عشق

    جز برای دل محبوب، دعایی نکنیم

    یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

    طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    دل!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/14:: 12:36 صبح
  • گفتمش : دل می خری؟

    پرسید : چند؟

    گفتمش :

    دل...؟!

    مال تو...

    تنها بخند.

    خنده کرد و دل ز دستانم ربود

    تا به خود باز آمدم او رفته بود

    دل ز دستش روی خاک افتاده بود...


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    نمی دونم!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/14:: 12:32 صبح
  •  

     

    نمی دونم چرا اینقدر رو قلبم داره فشار میاد!!!!!!!!!

     

     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    می خوام برم تو پیله
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/13:: 8:0 صبح
  • یه مطلبی سحر از ایت الله حائری خوندم خیلی به دلم نشست.

    پیله کرم ابریشم:
    کرم ابریشم پس از آن که توی پیله رفت، بال درآورد، چشم و دست و پا پیدا می کند.
    تا کرم بود، نه دست و پایی داشت و نه بالی، غذای او هم برگ توت بود. مدتی در پیله فرو می رود، دیگر چشم می شود، چشم دیگری، گوش می شود گوش دیگری و دست پیدا می کند دست دیگری. مومن هم وقتی رفت در پیله خود و مدتی منزوی شد و مدتی در خود فرو رفت، چشم، چشم دیگری می شود،‏ گوش، گوش دیگری و دل،‏ دل دیگری و خوراک، ‏خوراک دیگری، آن وقت به پرواز در می آید.

    می خوام برم تو پیله.

    می خوام یه مدتی دیگه ادم قبلی نباشم.

    می خوام یه مدتی تو خودم باشم.

    می خوام برم تو پیله.

    دلم می خواد روزه سکوت بگیرم.

    دلم می خواد به همه چی بی اعتنا باشم.

    دلم می خواد اینقدر از دنیا بکنم که حتی مرگ عزیز ترین کسام هم به چشمم نیاد.

    می خوام مجنون بشم.

    می خوام هر کی بهم نگاه میکنه بگه دیوونه شده.

    می خوام هیچی برام مهم نباشه.

    می خوام برم تو پیله


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    سوال؟!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/12:: 11:7 عصر
  • سوالی داشتم از خدمتتون:

    دل چی چیه؟!

    چرا من ندارم؟!

    دل شکستن یعنی چی؟!

    چرا دل من نمی شکنه؟!

    چه وقت هایی دل می شکنه؟

    یعنی میشه دل منم بشکنه؟

    راستی!

    می خواستم بپرسم: امید چه رنگیه؟!

    آرزو یعنی چی؟!

    چه جوری باید دعا کنم؟

    استغاثه چی شکلیه؟ آدمه؟ جونوره؟ چی چیه؟

    عاقبت به خیری یعنی چی؟

    ....؟!


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    داره حالم به هم میخوره!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/3:: 1:47 عصر
  • دنیای مزخرفی که آدم هر چی خوبی کنه آخرش بده.

    دستت رو تا آرنج عسل کنی بزاری دهنشون بازم گاز می گیرن.

    حالم داره به هم میخوره از هر چی دید مثبت و خوش بین بودنه.

    چندشم می شه از هر چی گذشت و ایثار و فداکاریه.

    نفرت دارم از هر چی درک و احساس و قناعت و رعایته.

    حالم به هم می خوره از دنیا و زندگی دنیا و مردم دنیا.

     


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    ای خدا.................
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/6/1:: 10:54 صبح
  • یه بغضی لا مصب تو گلومه نه پایین می ره نه بالا میاد...

    دیگه هم واقعا گیر کردم نمی دونم باید چیکار کنم...

    نمی دونم

    به خدا نمی دونم

    نمی دونم دیگه


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    تولد؟!
  • نویسنده : غریب غریبه:: 86/5/31:: 2:0 عصر
  • امروز تولدمه

    چه روز غریبی

    چه روز بدی

    اصلا روز تولدم رو دوست ندارم. اما در عین حال همش منتظر اتفاقاتی هستم که فکرش رو نمی کنم.

    نمی دونم چرا روز تولدم رو یه جور دیگه می بینم. اصلا انتظار دیگه ای از این روز دارم.

    ولی دوسش ندارم.

    شایدم چون دوسش ندارم حالم تو این روز خیلی گرفته هست.

    شاید انتظار دارم افراد نزدیکم خیلی به این روز اهمیت بدن.

    نمی دونم ولی یه جورایی دوس دارم نفهمم این روز چطور شروع می شه چطور تموم می شه.

    کاش تموم می شد.

    چه روز طولانی ...............


    نظرات شما ()
    ---------------------------------------------------
    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    ---------------------------------------------------
     RSS 
    خانه
    ایمیل
    شناسنامه
    مدیریت وبلاگ
    کل بازدید : 10669
    بازدید امروز : 2
    بازدید دیروز : 0
    ............. بایگانی.............
    کنج خلوت خونه
    پاییز 1386
    تابستان 1386

    ..........حضور و غیاب ..........
    یــــاهـو
    ........... درباره خودم ..........
    درد دلهای یک غریب غریبه
    غریب غریبه

    .......... لوگوی خودم ........
    درد دلهای یک غریب غریبه
    .......لوگوی دوستان ........

    ............. اشتراک.............
     
    ............ طراح قالب...........